gototopgototop
صفحه اصلی -->> زندگینامه
Ulti Clocks content
 
يكشنبه
1397
ارديبهشت
30
 
امروز : يكشنبه
30. ارديبهشت 1397
5. رمضان 1439
20. می 2018
ما 8 مهمان آنلاین داریم
mod_vvisit_counterامروز56
mod_vvisit_counterکل بازدیدها270917
با سلام . به وب سایت رسمی بهرام گودرزی خوش آمدید. در این سایت شما می توانید گزیده ای از آثار وی در زمینه های موسیقی و شعر را ملاحظه فرمائید . امید است که مقبول افتد . لطفا نظرات / پیشنهادات یاانتقادات خود را با ما مطرح فرمائید . قبلا از توجه شما قدردانی می شود . برگزیده ای از آثار موسیقی او را می توانید در بخش دریافت فایل به انتخاب دانلود کرده یا در قسمت پخش موسیقی بصورت آنلاین بشنوید . (بهتر است برای شنیدن فایلها .از اینترنت با سرعت مناسب استفاده شود.) اولین کتاب مجموعه شعر بهرام با نام "چکامه" شامل اشعار فارسی و لری به چاپ رسیده است . ضمنا کتاب دوم با نام "چامه" در زمستان 89 به چاپ رسید . در صورت تمایل به تهیه کتاب لطفاًدرخواست خود رااز طریق E-mail مطرح فرمائید. با تشکر .


بهرام گودرزي  ، فرزند فاضل ، متولد محله گلاب دره شميران.

س: شما از چه زمانی شروع به خواندن کردید؟

ج: در خانواده ما صدا ارثی بود به خصوص دایی من که از صدایی رسا برخوردار بود و کلیه گوشه ها و آوازهای ایرانی را می دانست . البته او کارش خوانندگی نبود چون جزء سواره نظامِ ارتشِ دورۀ رضاشاه بود و با درجۀ سرگردی خدمت می کرد ولی همیشه آواز می خواند و گاهی مادرم هم که از صدایِ خوبی برخوردار بود در جمعِ خانوادگی او را همراهی می کرد و من هم که از صدایِ نسبتاً خوبی برخوردار بودم از همان دورانِ کودکی نظاره گر آنها و سعی می کردم از آوازهای دایی ام تقلید کنم. و در سالهایِ بعد به این فکر افتادم که در آینده خدمتگزاری در رشتۀ موسیقی باشم و این کار را هم کردم.

س: این کار از چه وقت رسمیت پیدا کرد؟

ج: این کار از کلاس دوم ابتدایی به صورت خواندن قرآن شروع شد چون آن زمان در مدارس رسم بود وقتی بچه ها برای رفتن به کلاس صف می کشیدند قرائتِ قرآن شروع می شد و من آن قاری بودم البته آن زمان میکروفون نبود یا مدرسۀ ما نداشت ولی صدایِ من در حدی بود که گاهی همسایه های اطراف مدرسه برای شنیدنِ صدایم به کنارِ پنجره ها می آمدند و بعضی ها مرا تشویق می کردند و این امر باعث شد که من کارِ هنریِ خود را از همینجا استارت بزنم و تصمیم بگیرم که در آینده به این مهم بپردازم .

س: چه زمانی به موسیقی پرداختی؟

ج: از سالهای بعد از دبستان شروع کردم به نوشتنِ نمایشنامه هایی کوچک که در ضمنِ درس خواندن همراهِ همکلاسی ها آنها را اجرا می کردیم و کم کم اشعاری اول به صورت ترانه برایِ اجراهای خودمان و بعد ها به صورتِ رباعی، دوبیتی و غزل شروع به نوشتن کردم و بعدها به یاریِ همکلاسی ها ارکسترِ کوچکی تشکیل دادیم تا اینکه در سالهایِ بعد تصمیم گرفتم موسیقی را به صورتِ آکادمیک و اساسی یاد بگیرم در آن زمان گروهی تشکیل دادم که سرپرستیِ آن را به عهده گرفتم در این گروه من چندین نقش داشتم اول سرپرستی- دوم شاعر- سوم خواننده و در پایان روابطِ عمومی برای برگزاریِ مسابقاتِ هنری در سطحِ استان که خوشبختانه اکثراً موفق بودیم و در سطحِ استان و اردوهای هنری بارها مقام آوردیم. آن زمان در تهران خیابانِ گاندی یک ایستگاه تلویزیونی بنا شده بود که برنامه ای هم برای نوجوانان ترتیب داده بود و ما با گروه آماتوری که داشتیم برای اجرای موسیقی به صورتِ زنده هر چند وقت یکبار به آنجا می رفتیم و چون وسیلۀ ضبطِ تصویری وجود نداشت همیشه دلمان می خواست که بتوانیم برنامه های خود را ببینیم ولی متاسفانه نمی شد. سالهایِ بعد پس از امتحاناتی توانستم به هنرستان رفته و به فراگیریِ جدیِ موسیقی در نزدِ اساتید بزرگ این فن شروع به کار کنم البته با عشقی وافر.

س: چطور شد که به رادیو تلویزیون آمدی؟

ج: سالهای بعد فرستنده ای دولتی به نامِ تلویریونِ ملی ایران افتتاح شد که این سازمان تصمیم گرفته بود از هنرمندان مختصِ خود استفاده کند به همین منظور برای تامین کادر هنری خود تعدادی هنرمند جوان را به کار گرفت چون هنوز رادیو و تلویزیون درهم ادغام نشده بودند و هر یک به صورت مستقل عمل می کردند زمانی که تلویزیون ملی از طریق روزنامه ها کنکور هنری را اعلام کرد حدود سه هزار نفر شرکت کننده داشت که من هم یکی از آنها بودم و شرط قبولی بر مبنای اولویت در دو چیز بود اول صدای خوب دوم معلومات موسیقی. که خوشبختانه من هردوی آنها را تقریبا داشتم به همین دلیل بین شرکت کنندگان در آواز رتبۀ اول را کسب کردم پس از آن کلاسهای ما شروع شد و از این سه هزار نفر تعداد 26 نفر قبول شدیم که در کلاسی به سرپرستی زنده یاد مرتضی خان حنانه کارمان را شروع کردیم پس از دوسال باز من اولین شاگردی بودم که به عنوان چهرۀ جدید هنری با ارکستر بزرگ آن زمان اجرای آواز داشتم و آن سال ، سالِ 1347 بود.

س: شما ردیف های آوازی را نزد چه استادی یاد گرفته اید؟

ج: اولین استاد من مرحوم اسماعیل خان مهرتاش بودند که پس از آن در خدمت زنده یاد استاد محمود کریمی به تحصیل این علم پرداختم در دوران دو سالۀ کلاسهای تلویزیون هم از محضر هنرمند بزرگ زنده یاد مرحوم قوامی(فاخته ای) کسب فیض کردم زمانی هم در خدمات مرحوم استاد ادیب خوانساری بودم که روحشان شاد.

س: سبک آوازی شما به کدام یک از این اساتید نزدیک است؟

ج: فراگیری ردیف ها در آوازهای ایرانی در چهارچوب خاص خود قرار دارد که هیچ کدام قابل تغییر نیستند یعنی هر آوازی را در هر دستگاهی شروع کنید گوشه ها به صورت پلکانی از پایین تا اوج رفته و سپس فرود می آیند و بدعت گذار این اصل اساتید و هنرمندان گذشته بوده اند که امروزه اجرا می شود و تا آنجا که من اطلاع دارم کسی تا به حال چیزی به این اصل اضافه نکرده و روال همان گوشه هائی است که از قدیم معمول بوده و هست. من با اینکه نزد اساتید مختلفی کار کردم ولی به سبک هیچ یک از آنها نمی خوانم چون معتقدم هنرجو بایستی چارچوب این رشته ها را فرا گرفته ولی بعد از آن خود صاحب سبکی خاص باشد. چون اگر همه شاگردان یک استاد مشابه او بخوانند به این نتیجه می رسیم که استاد صاحب سبک در آن میان گم خواهد شد کما اینکه خیلی از هنرجویان بعضی از اساتید آنقدر مشابه استادشان می خوانند که انسان گاهی اوقات به اشتباه می افتد و حتی در بعضی از اجراها مشاهده شده که همان شعری که استاد در کلاس به هنرجو آموخته همان شعر را اجرا می کند مبادا سبک استاد عوض شود.

س: در گذشته یعنی قبل از انقلاب ماحصل کار شما چه بوده؟

ج: من چون در تلویزیون تعهداتی داشتم به همین دلیل کارهای خارج از سازمانم کم بود و علاوه بر آن این کار دوم من بود ضمن علاقۀ زیادی که به این اصل داشتم نمیخواستم وسیلۀ امرارمعاشم باشد زیرا این کار عشق من بود و بس . و کار موسیقی تلویزیون در آن زمان فقط موسیقی اصیل ایرانی بود چون بقیه هنرمندان قدیم اعم از ایرانی و پاپ در رادیو فعالیت داشتند و تا سالهای بعد که رادیو وتلویزیون در هم ادغام شدند کار ما اجرای موسیقی سنتی بود و من در طول این چند سال تعداد زیادی اجرا داشتم که همه به حالت گروهی بود در برنامه "هفت شهر عشق" که یکی از برنامه های خوب آن زمان بود اکثراً شرکت داشتم و آواز می خواندم اجراهای دیگر موسیقی ما به حالی گلهایی بود که خانمها تصنیف می خواندند و آقایان آواز. مدت این برنامه ها از نیم ساعت الی چهل و پنج دقیقه بود. چون گروه ارکستر هم در بعضی از برنامه ها تک نوازی داشتند. ولی متاسفانه چون نوارهای آن زمان مغناطیسی بود و ما هم امکان کپی برداری از آنها را نداشتیم همگی در آرشیو می ماند و صاحب اثر همیشه فاقد اثر خود بود و کسی هم به فکر ضبط کردن آثار خود نبود . در شروع انقلاب دیگر دست ما به این نوارها نرسید و اگر هم رسید بر روی آنها چیزهای دیگری ضبط شده بود و بعدها هم سیستم ضبط و دستگاههای صوتی و تصویری مدرن تر شد و همه آن نوارها بلا استفاده ماند البته در آن زمان چند آلبوم به بازار دادم که موفقیت آمیز بود ولی از اول انقلاب فعالیت های من با پرکاری بیشتری شروع شد و تا سالهای متمادی وضع موسیقی رونقی بسیار داشت ولی در این اواخر یعنی از سالهای 77 به بعد موسیقی کمرنگ شده و تولید به طور کلی به خصوص موسیقی ایرانی کمِ شد و من هم پس از سالها فعالیت فعلا خود را بازنشسته می دانم چون برای فعالیت تقریبا میدانی نیست .

س: از شروع انقلاب تا به حال چه قدر فعالیت داشته اید؟

ج: من مثل سایر همکارانم فعالیتی مستمر داشتم و این ادامه یعنی خواندن تا آنجاییست که زنده باشم و نفس یاری کند البته از زمان انقلاب به بعد فعالیت ها به صورت سرود اجرا می شده به خصوص در زمان جنگ که اکثر موسیقی ها به صورت مارشهای جنگی و یا سرودهایی که در رابطه با شهید، میهن و غیره بوده( البته این امر در تمام دنیا معمول است) ولی من در زمان انقلاب فعالیت بیشتری داشتم به خصوص در رابطه با سرود و ترانه خوانی.

س:شما چند سال است که می خوانید؟

ج: اگر بخواهم خواندن را توضیح دهم خلاصه اش اینکه تمام عمر حتی قبل از دبستان اما به طور رسمی کارم از سال 1347 در تلویزیون ملی ایران بوده که تقریبا چهل سال پیش و اگر روزی نتوانم بخوانم بدانید که مرده ام.

س: شما در طول عمر خود در امور خیریه شرکت داشته اید؟

ج: عمل خیر در وجود همه انسانها نهفته است ولی بستگی دارد به توان اشخاص به قول شاعر

 تا توانی به جهان خدمت محتاجان کن   قلمی یا قدمی یا درمی یا به دمی 

در این رابطه افراد هنرمند چون از احساسی رقیق تر برخوردارند فکر می کنم در این عمل پیش قدم تر باشند و من هم یکی از این مردمم که همیشه منتظر (از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن )هستم و به نظر من عمل خیر خمس و زکات باطنی هر شخصیست که با این کار برای خود رضای خاطر ایجاد می کند. آری من در طول هرسال در خیریه های مختلف بیش از چندین اجرا انجام می دهم که تقدیرنامه های این موسسات از بهترین و ارزشمندترین افتخارات هنری من است بلی من هم در حدّ وسع خودم جزئی از این خیرین هستم.

س: اعضای ارکستر آن زمان تلویزیون کدام یک از هنرمندان فعلی یا گذشته بودند؟

ج: افتخار من ، گذشته من است . زیرا اساتیدی که در آن زمان افتخار همکاری با آنها را داشتم بزرگانی چون استادان زنده یاد اصغر بهاری، حسن مجد، اکبر محسنی، کامران داروغه، سیاوش زندگانی، ناصر افتتاح، عباس زندی و حاضرین استادان فرهنگ شریف، محمد موسوی، بزرگ لشگری و جواد لشگری که خدایشان نگهدار باشد و سرپرستی این ارکستر به عهدۀ زنده یاد مرتضی خان حنانه بود که او در آن زمان ریاست موسیقی تلویزیون ملی ایران را به عهده داشتند.

س: بعد از انقلاب با چه آهنگسازانی همکاری داشته اید؟

ج: خیلی از اساتید موسیقی در گذشته یا استخدام رادیو و تلویزیون بودند یا همکاری داشتند و هنوز هم هستند و در این سازمان مشغول به کارند از کسانی که من افتخار همکاری با آنها را داشته و دارم آهنگسازانی چون آقایان دکتر حسن ریاحی، محمد بیگلی پور، حسین و حسن یوسف زمانی، همایون خرم، احمدعلی راغب، حسین فرهادپور، استاد محمد تاج بخش، میلاد کیائی، ناصر رحیمیان، شهریار فریوسفی، علی اکبرپور، جمال جهانشاد، علی درخشان، مهیار فیروزبخت، مهرداد دلنوازی، فریدون حافظی، محمدرضاعقیلی، علی رئیس فرشید، هادی آرزم، رضا قلی ملکی، محمد میرزمانی، محمد کیانی نژاد، هادی منتظری، علی تحریری، احمدرضا محسنی، افشین رامین، مهرداد زرینی، حسن اعتمادی، حسین بهروزی نیا، جعفری امید، منوچهر گودرزی، سرهنگ قادری، حمید شجاعی، علی رحیمی، محمد ساعد، زرگانی، سینکی، اسلامی و مرحوم هنرجو و تعدادی دیگر که در خاطرم نیست.

س: تا آنجا که من می دانم شما شعر هم می گویید و کتابی هم به نام "چکامه" چاپ کرده اید ممکن است در این مورد توضیحی بدهید؟

ج: بلی من از زمانی که نوشتن را آغاز کردم این ذوق در من بود و دلم میخواست که آنقدر توانایی داشته باشم که بتوانم روزی یک مجموعه شعری چاپ کنم و زمانی این خواسته به ثمر رسید و ثمره اش کتابی به نام "چکامه" شد که در سال 1386 به چاپ رسید البته این کتاب مجموعه ای از اشعار فارسی و لری است که بیشتر مرا به نیاکانم وصل می کند و در شعر لری این کتاب من مقایسه ای از زندگی روستایی و شهرنشینی را به نمایش شعری گذاشته ام و در پایان این شعر ارجحیت ایل نشینی را به شهری شدن به زبان آورده ام.

س: شما به غیر از مجموعۀ شعر آثار هنری دیگری دارید؟

ج: من در نظر دارم کتابی دیگر با عناوین شعری بیشتری چاپ کنم البته این کتاب پرمحتواتر از "چکامه" خواهد بود چون بیشتر در موارد مسائل اجتماعی در اوزان مختلف سروده شده این کتاب به نام "چامه" چاپ خواهد شد. در ضمن اثر دیگری هم به صورت فیلمنامه نوشته ام که اگر خدا توفیق دهد اجرا و به اکران در خواهد آمد نام این فیلمنامه هم "تقدیر" است.

س: در گذشته و حال آیا با مطبوعات هم رابطه ای داشته اید؟

ج: مطبوعات رسانه هایی هستند که بر رادیو و تلویزیون ارجحیت دارند یعنی شما خیلی موضوعات و خبرها را در مطبوعات می خوانید و متوجه می شوید که در رادیو و تلویزیون اثری از آنها نیست و به نظر من حرف اول رسانه را مطبوعات می زند واین موضوع نه در ایران بلکه در تمام جهان وجود دارد و من هم همیشه با این مجموعه در ارتباط بوده و دوست هستم.

س: ممکن است از رسانه هایی که با آنها همکلام بوده اید نام ببرید ؟

ج: بله قبل از انقلاب مجله های جوانان، سپید و سیاه، اطلاعات هفتگی، زن روز و نشریه های بعد از انقلاب خانۀ سبز، خانواده سبز،گزارش، طلوع زندگی، کیهان ورزشی، آینه، خانه و خانواده، سینما جهان، رخصت پهلوان، هفته نامه جدول، صبح خانواده، فضیلت جوانان، ورزش و اندیشه، همسر، بشیر، بازار، پیام کرج و تعدادی دیگر که در خاطرم نیست آری مطبوعات دوست همیشگی همه مردم به خصوص هنرمندان هستند .

س: شما بیشتر مصاحبه هایتان با مطبوعات ورزشی بوده آیا خود اهل ورزش هستید؟

ج: من از کودکی به ورزش علاقمند بودم چون در خانوادۀ ما ورزش قسمت مهمی از زندگی بود و هر یک از اعضای خانوادۀ ما به ورزشی خاص مشغول بودند و من چون اصالتاً لر هستم و جزء عشایر و بین این قبایل اولین ورزش سوارکاری و شکار است من هم از همان دوران کودکی به آموزش این دو پرداخته و با این فرهنگ کاملا آشنا هستم در ضمن اکثر رشته های ورزشی را مثل کشتی، والیبال، دو ، دوچرخه سواری، شنا و کوهنوردی را طی کرده ام و هنوز هم یکی دو رشته از این ورزشها را جزء برنامه هفتگی ام دنبال می کنم.

 
افزودن به لیست علاقه مندیها
Add Site to FavoritesAdd Page to Favorites
Back to Top